تبليغاتX
دســت نوشــت

صفحه نخست

ایمیل ما

آرشیو مطالب

طراح قالب

تبلیغات

برای سفارش تبلیغ کلید کن



آمار بازدید


آمار بازديد :
» تعداد بازديدها:


بدون شرح...
نوشته شده در چهارشنبه دوم فروردین 1391 و ساعت 18:23


نوشته شده توسط ب ه ن ا ز

تولد تولد تولدت مبارک مبارک .....
نوشته شده در سه شنبه نهم اسفند 1390 و ساعت 22:39

وااااای خدا جون چقد نازه ه ه

اٍ بببخشید سلام

انقده ذوقیدم یادم رفت سلام کنم

میدونین بچه ها من مجددا عمه شدم   هوررراااااا

حدود 14ماه پیش برای بار اول(بچه داداش بزرگه)و حالا بچه برادر کوچیکه 

گذرو عمرو دارین؟


نوشته شده توسط ب ه ن ا ز

بگذاربگذارم آسوده باشی...
نوشته شده در سه شنبه بیستم دی 1390 و ساعت 21:34

بگذار شیطنت نگاهت را در شلوغی چشمانم گم کنم,بگذار گمان کنم که نیست ,آنچه که اگر باور کنم هست ریشه هایم را می سوزاند.

شمار روزهای بی تو بودن را بهتر از تو دارم و با حسی مسخره اراده ام را تشویق می کنم ,اما تو خوب می دانی که فراموشی و ساده گذشتن جزء صفات نچسب روزگار به من است , و من در خلوتم به خود می خندم.

بگذار که به هر چه به ذهنت میرسم سرگرم شوم تا که شاید نفهمم بر من چه گذشته و کجای دنیا ایستاده ام.

چقدر شولوغی و همهمه را دوست دارم وقتی تو رابرای مدتی از یاد من می برد و تو در آن لحظه خوشحالی زیرا موج عشق من را که در ذرات هوا معلق است را درک نخواهی کرد و آسوده خاطری ,برای من همین کافی ست.

بگذار در خلوتم با خدای خود سخن بگویم همان خدایی که مهرتو را در دل من انداخت همان خدایی که حکمتش را از زبان تو بر من جاری ساخت و قلب کوچکم را سوزاند.

نه!گمان نمیکنم عاشق باشم.یعنی خداخدا میکنم که نباشم اما تو خود نامی را برای این حس من بگذار نامی که غیر از این هاست .

دوست داشتن-عادت-وابستگی....

که من عروسکم را دوست دارم به آن عادت کردم و وابسته ام اما حسی که به تو دارم را به آن ندارم.

 

 


نوشته شده توسط ب ه ن ا ز

گاهی...
نوشته شده در جمعه نهم دی 1390 و ساعت 20:58

گاهی گمان نمیكنی و می شود 

 گاهی نمی شود كه نمی شود 

گاهی هزار دوره بی اجابت است

گاهی ناگفته قرعه به نام تو می شود

گاهی گدای گدایی و بخت با تو نیست

گاهی تمام شهر گدای تو می شود


نوشته شده توسط ب ه ن ا ز

خواب تورا می بینم
نوشته شده در جمعه نهم دی 1390 و ساعت 20:57


به تو که می اندیشم گویا چیزی از عمق وجود صدایم می کند.صدایی آشناکه  دلم  تمنای او را که لب به دوستی می گشاید را نمیخواهد خود را به خواب می زند.

خواب...

 دیرمانی بود که در دل می پنداشتم خواب همچو خنده بر درد بی درمان دواست و روح زنگ زده آدمی را سیقل بخشیده و تیرگی آن را می زداید و فرصتی دوباره را برای زندگی دوباره و روزی دوباره فراهم میکند.

اما مرا چه شد که می ترسم از اینکه چشمان خسته ام را خواب ببرد چه شد که ازخواب خسته ام و صدای آشنایی را عشق صدایش میکنند نمی شنوم.

خواب را نمی خواهم وقتی تورا به من نشان می دهد و دلم را قلقلک می دهد و در بیداری چشمانم را خیس میکند

خواب را نمیخواهم وقتی تو را در ان لمس میکنم و با تمام وجود دستان کوچک و پر مهرم را از روی صورتت تا پشت موهای سرت به آرامی می کشم و احساس میکنم که قشنگترین گل دنیا را نواش میکنم.

خواب را نمیخواهم وقتی به من و تو اجازه می دهد که زیر باران قدم زنان و گاه دونده نوبتی زیرا باران شعر عاشقانه بسراییم و قافیه ها را هر دوبا هم فریاد کنیم.

چیزی به بی رحمی او سراغ ندارم وقتی آرزوی من را  اینکه بعد از مدتها چشم انتظاری پیدا شوی و من با چشمان خیسم که اشک شوق در گوشه دارد دورت بگردم و سر تا پایت را نظاره کنم و همچو گلی خوشبو بویت کنم  را به من نشان میدهد

خواب را  نمیخواهم وقتی مرا دنبال میکنی و من به شوق و امید اینکه آغوشت بعد از این همه دوندگی گرمتر به نظر میرسد با تمام وجود فرار میکنم و خنده بر لب به لذت آن لحظه فکر میکنم.

خواب را نمیخواهم وقتی تورا ازبه طرز عجیبی از چشمان بیدار و خسته ام میگیرد و به هر شکلی که میخواهد دستکاری میکند و به چشمان بسته ام نشان میدهد.

خواب را نمیخواهم و از دل بی رحم او گله مندم چون با تمام بی رحمی خود به زیباترین شکل دل زخمی مرا زخمی تر میکند و چشمان گرفتارم رابه لرزه وا میدارد.

آری با این همه دروغ خواب را نمیخواهم و از او گله دارم  زیرا حقیقت وجود تورا جور دیگری به من نشان می دهد جوری که  دلم میخواهد اما روزگار نمیخواهد.

آری من دلگیرم و روزهای بی تو بودن رابی صدا میمیرم.


نوشته شده توسط ب ه ن ا ز

قشنگه...
نوشته شده در سه شنبه ششم دی 1390 و ساعت 19:54

                                                         شب ها که...

سکوت است و سکوت است و سیاهی                                            

              آوای تو می خواندم از لاینتناهی                  

آوای تو می آردم از شوق به پرواز

شب ها که سکوت است و سکوت است و سیاهی

امواج نوای تو به من می رسد از دور

دریایی و من تشنه مهر تو چو ماهی

وین شعله که با هر نفسم می جهد از جان

خوش می دهد از گرمی این شوق گواهی

دیدار تو گر صبح ابد هم دهدم دست

من سرخوشم از لذت این چشم به راهی


نوشته شده توسط ب ه ن ا ز

خاطره...
نوشته شده در جمعه بیست و پنجم آذر 1390 و ساعت 12:0

خاطراتمان باشد شاید سالها بعد در گذر جاده ها بی تفاوت از کنار هم بگذریم و بگوییم:

آن غریبه چقدر شبیه خاطراتم بود...

 

همیشه فکر می کردم به یاد آوردن خاطره های بد و غم انگیزه که دل آدمارو به درد میاره اما نه!...این خاطره های خوب و شادن که بیش از همه عذاب آورن.

اصلا دوست ندارم یه روزی به خاطره تبدیل شم!!

اصلا دوست ندارم عزیزانم از ذهن اکنون من دور شن و محو شدنشون رو

 در اثر قدمهایی که بر میداریم تماشاکنم .

این عادلانه نیست!!!

 

تصمیم گرفتم آنقدر کمیاب شوم شاید دلی برای من تنگ شود!

ولی افسوس فراموش شدم.

 


نوشته شده توسط ب ه ن ا ز

اینم یه شعر از یه دوست خوب
نوشته شده در پنجشنبه هفدهم آذر 1390 و ساعت 21:20



تو نمي داني غريو يك عظمت

وقتي كه در شكنجة يك شكست نمي نالد

چه كوهي ست!

تو نمي داني نگاه بي مژة محكوم يك اطمينان

وقتي كه در چشم حاكم يك هراس خيره مي شود

چه دريائي ست!

تو نمي داني مردن

وقتي كه انسان مرگ را شكست داده است

چه زندگي ست!

تو نمي داني زندگي چيست، فتح چيست

ممنون


نوشته شده توسط ب ه ن ا ز

دل کندن !!!!
نوشته شده در پنجشنبه دهم آذر 1390 و ساعت 18:41

دل کندن اگر حادثه ای آسان بود

فرهاد به جای بیستون دل میکند

دیدین بچه هایی که وقتی مهمون میاد خونشون شادشادن؟؟  همش میخندن ؟؟و در حال ورجووورجه کردنن؟؟اما وقتی مهمونشون ,که اگه هم سن و سال خودشونم باشه و مهربون, عزم رفتن کنه خودشونو میکوبن زمین و گریه میکنن؟؟فقط به خاطر اینکه بهش عادت کردن و میترسن که تنها بشن.ندیدیــــن؟

یادم نمیاد وقتی بچه بودم چنین حسی بهم دست داده باشه اما ...اما... الان بزرگ شدم و  مثل یه بچه کوچولو از فراموشی میترسم.

چقدر با دوستی های پایدار و پر عشق غریبه شدیم چقدر ساده شب و روز با زبون بی زبونی به هم دروغ  گفتیم, فقط به خاطر اینکه دوستیمونو ثابت کنیم و دم بزنیم از اونیکه هیچ وقت تو دلامون نبوده چون اگه بودبه این شکل نمایان نمیشد .

  وقتی که پاش افتاد  و موقع عمل و امتحان  رسید حتی نمیذاریم یه چند روزی بگذره اجازه بدیم که تو خیال سرد خودش   یخ بزنه و بعد روش خاک بریزیم اجازه نمیدیم اجازه برگشت داشته باشه. چون دیگه نیست که عین دلقک مارو بخندونه و همه خاصیتش تو همین بوده و باید به هر طریقی جاشو پر کرد.هیچ کس مقصر نیست همه ی قصه های عاشقونه رو بد تو گوشمون خوندن.

 

هر رهگذری تو دلم جا نمیشه اما وقتی جاشد به همین سادگی از یادم نمیر و عطر حضورش تو تموم لحظه هام جا میمونه, ایننن خاصیت منه...

چقدر زود ورق زندگی برمیگرده ,چقدر ساده یه دوستی که اسم عشق روشه رنگ بی رنگی میگیره , فقط به خاطر اینکه نصف روز از روزاتو تو خونه نیستی.برا خودم متاسفم.

چقدر سخته بغضتو تو دلت نگه داری و با لب بخندی ,چقدر سخته روزاتو به یادش بگذرونی ومثل همیشه منتظر رد پای قشنگش باشی و حتی بوشو حس نکنی, چقدر سخته چشم به در باشی که شاید میخواد هیجان زدت کنه و بی خبر بیاد سراغت اما بمونی تو خماریش.واقعا سخته, نیست؟؟؟

میگن قلبی که دوست نداره خاطره ای هم نداره بگو من با این همه خاطره چه کنم؟

نزارین دوستی ها مثل عروسک باشن, هر جور که ما میخوایم باشن و صداشون در نیاد و همیشه اون لبخند مصنوعی رو لبشون بمونه  و کوک ما شن و با خودمون طی نکنیم که اگه لب باز کنن میندازیمشون دور بیاین نمکدونو نشکنیم به خدا درست نیست.

میگن دوست ها باید بیشتر از هر کسی دوستشونو درک کنن و خودشونو با شرایطش وفق بدن و به نظرش احترام بزارن اینجا غیر از این نامردی محسب میشه و نتیجشم میشه همین دلتنگی که نصیب من شده

با خودمم هیچکس ناراحت نشه  شب ششم محرمه و این حرفارم میزارم پای گرفتن دل, کاش میشد اون قطره اشکی رو هم که گوشه چشممه مثل این نوشته یادگاری نگه داشت اون بغض تو گلو  رو پیوستش کرد.

اینم جواب این دلتنگی:

میان در دو دلتنگی فقط لبخند تو گاهی نگه میدارد از رفتن به سوی خط پایانم.

   


نوشته شده توسط ب ه ن ا ز

دل شکسته
نوشته شده در جمعه بیستم آبان 1390 و ساعت 13:34

گاهی نگاهی حرف ها دارد و گاهی زبانی هیچ نمی داند.

گاهی زمان از تو گفتن همه گوشند و گاهی فریاد بلندت را گوشی شنوا نیست.

گاهی می گویند بی آنکه شنیده باشند, گاهی زبانی توان هنرنمایی ندارد, با آنکه پر از شکوه و نیاز است.

به تو می اندیشم, به زندگی, به خودم.به لحظه ی ناب از دست رفته, به امید فردای نیامده, و به یاد آرزوهای خفته در دل, و پرنده ای که از آشیانه جسته.

چه کنم؟طبیعتم اینگونه است, نمی توانم آنچه را که هستم باور کنم و آن را از آنچه بودم, کم نکنم.

چه میگویم؟؟زبانم قاصر است , چشمانم بارانی و نگاهم منتظر.

درک حال من را تو دانی و نگاه منتظرم را تنها تو خوانی.

آری باید سکوت کنم و هر آنچه را که رخ می دهد با چشم دل ببینم, شاید نشانه ای از تو یافتم ,می دانی نباید لحظه ای غافل از حس وجودت باشم, حیف است نگاه پر مهرت را به واسطه ی این غفلت در شلوغی چشمانم گم کنم.

نه!!مرا خط بزنید,راه دیگری باید جست من تنها به استقبالش خواهم رفت.

بروید بروید, من و گمشده ام را یاد دارید, و به هر که رسیدید اورا جویا شوید, و بگویید که در فراقش کوچه کردم و دل های شکسته را می گردم.

 


نوشته شده توسط ب ه ن ا ز


مطالب پیشین

» بدون شرح...
» تولد تولد تولدت مبارک مبارک .....
» بگذاربگذارم آسوده باشی...
» گاهی...
» خواب تورا می بینم
» قشنگه...
» خاطره...
» اینم یه شعر از یه دوست خوب
» دل کندن !!!!
» دل شکسته
» سلام
» باران
» نگو
» بوی مهــــــــر
» وقتی میگه صبرکن...



درباره وبلاگ



سلام سلاام دوستاي گلم
اين عكس ستايشه .ستايش بچه برادرمه.
اون اولين نوه ي خونواده ماست.

************************
خاطراتمان باشد شاید سالها بعد در گذر
جاده ها بی تفاوت از کنار هم بگذریم
و بگــوییم:
آن غریبه چقدر شبیه خاطراتم بود...

بد نیست کلبه ای داشته باشیم
از خاطرات تلخ و شیرینمون.

من آدم احساساتی هستم البته اینو فقط خودم
میدونم و افرادی که عین خودمن. و در اکثر موارد
احساساتم رو بروز نمیدم همین عامل سبب شده که
من رو به خونسر بودن بشناسنددر اوج نگرانی از بیرون
مثل آدمهای عادی به نظر میرسم



لینک دوستان
» حرفه ای ترین قالب هاي وبلاگ
» بگذار ابر روزگار هرچه ميخواهد ببارد ما چترمان خداست
» فـــــــــروم بلاگ من
» آفتابگردون
» گاه نوشت معصـــــــــومه جون
» وبلاگ تفریحی اراكـ بکس
» پسرک
» تخته سیاه
» جایی که افتادم به پای تو...
» جامعه مجازی دوست پارسی(وی پی ان رایگان)
» تقدیم به شما دوست عزیز
» توقف ممنوع(رضا پورمحمد)
» سایت تفریحی سیب ترش
» پسرک تنها
» سمانه جون


آرشیو مطالب

» فروردین 1391

» اسفند 1390

» دی 1390

» آذر 1390

» آبان 1390

» مهر 1390

» شهریور 1390

» مرداد 1390

» تیر 1390

» خرداد 1390

» اردیبهشت 1390

» فروردین 1390

» ادمه ی آرشیو ماهانه


دیگر امکانات

RSS


Powered By blogfa.com Copyright © 2009 by dastiinevesht
This Themplate By Theme-Designer.Com