دل کندن اگر حادثه ای آسان بود
فرهاد به جای بیستون دل میکند
دیدین بچه هایی که وقتی مهمون میاد خونشون شادشادن؟؟ همش میخندن ؟؟و در حال ورجووورجه کردنن؟؟اما
وقتی مهمونشون ,که اگه هم سن و سال خودشونم باشه و مهربون, عزم رفتن کنه خودشونو
میکوبن زمین و گریه میکنن؟؟فقط به خاطر اینکه بهش عادت کردن و میترسن که تنها بشن.ندیدیــــن؟
یادم نمیاد وقتی بچه بودم چنین حسی بهم دست داده باشه اما ...اما... الان بزرگ
شدم و مثل یه بچه کوچولو از فراموشی
میترسم.
چقدر با دوستی های پایدار و پر عشق غریبه شدیم چقدر ساده شب و روز با زبون بی
زبونی به هم دروغ گفتیم, فقط به خاطر
اینکه دوستیمونو ثابت کنیم و دم بزنیم از اونیکه هیچ وقت تو دلامون نبوده چون اگه
بودبه این شکل نمایان نمیشد .
وقتی که پاش افتاد و موقع عمل و امتحان رسید حتی نمیذاریم یه چند روزی بگذره اجازه بدیم
که تو خیال سرد خودش یخ بزنه و بعد روش
خاک بریزیم اجازه نمیدیم اجازه برگشت داشته باشه. چون دیگه نیست که عین دلقک مارو
بخندونه و همه خاصیتش تو همین بوده و باید به هر طریقی جاشو پر کرد.هیچ کس مقصر
نیست همه ی قصه های عاشقونه رو بد تو گوشمون خوندن.
هر رهگذری تو دلم جا نمیشه اما وقتی جاشد به همین سادگی از یادم نمیر و عطر
حضورش تو تموم لحظه هام جا میمونه, ایننن خاصیت منه...
چقدر زود ورق زندگی برمیگرده ,چقدر ساده یه دوستی که اسم عشق روشه رنگ بی رنگی
میگیره , فقط به خاطر اینکه نصف روز از روزاتو تو خونه نیستی.برا خودم متاسفم.
چقدر سخته بغضتو تو دلت نگه داری و با لب بخندی ,چقدر سخته روزاتو به یادش
بگذرونی ومثل همیشه منتظر رد پای قشنگش باشی و حتی بوشو حس نکنی, چقدر سخته چشم به
در باشی که شاید میخواد هیجان زدت کنه و بی خبر بیاد سراغت اما بمونی تو خماریش.واقعا
سخته, نیست؟؟؟
میگن قلبی که دوست نداره خاطره ای هم نداره بگو من با این همه خاطره چه کنم؟
نزارین دوستی ها مثل عروسک باشن, هر جور که ما میخوایم باشن و صداشون در نیاد
و همیشه اون لبخند مصنوعی رو لبشون بمونه و کوک ما شن و با خودمون طی نکنیم که اگه لب باز
کنن میندازیمشون دور بیاین نمکدونو نشکنیم به خدا درست نیست.
میگن دوست ها باید بیشتر از هر کسی دوستشونو درک کنن و خودشونو با شرایطش وفق
بدن و به نظرش احترام بزارن اینجا غیر از این نامردی محسب میشه و نتیجشم میشه همین
دلتنگی که نصیب من شده
با خودمم هیچکس ناراحت نشه شب ششم
محرمه و این حرفارم میزارم پای گرفتن دل, کاش میشد اون قطره اشکی رو هم که گوشه
چشممه مثل این نوشته یادگاری نگه داشت اون بغض تو گلو رو پیوستش کرد.
اینم جواب این دلتنگی:
میان در دو دلتنگی فقط لبخند تو گاهی نگه میدارد از رفتن به سوی خط پایانم.